نام اصلی این فیلم کُدا است، مخفف عبارت “فرزند والدین ناشنوا”. (Child of Deaf Adults) این فیلم بخاطر موضوع و بازیگران ناشنوایش تحسین شد و بردن این جایزه برای این فیلم مستقل و کمهزینه موفقیت بزرگی بود.
یکی از بازیگران این فیلم مارلی متلین بود، اولین هنرپیشه ناشنوا که ۳۵ سال پیش برنده اسکار شد، و دیگری تروی کاتسور که برنده جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد.
بازتاب گسترده اجرای سرود «سلام فرمانده» توسط دانشآموزان مدرسهای در ایالت تگزاس آمریکا، روزنامهی «هیوستون کرونیکل» را به انتشار مطلبی تند علیه این سرود و همچنین میزان تاثیرگذاری آن بر جامعه آمریکا واداشت.
این روزنامهی آمریکایی، «سلام فرمانده» و اجرای آن به زبان انگلیسی در این کشور را «تبلیغات حکومت ایران در خاک آمریکا» نامیده که باید جلوی آن گرفته شود؛ اقدامی که به نظر میرسد با حذف ویدئوی این مراسم از پایگاه یوتیوب آغاز شده است.
این نشریه آمریکایی که تیتر هجمهبرانگیزِ «ویدئویی که کودکان مدرسهای در هیوستون را به چهره تبلیغات ایرانی تبدیل کرد» را برای گزارش خود انتخاب کرده، اجرای سلام فرمانده در آمریکا را زمینهسازی برای اعلام طرفداری از جمهوری اسلامی ایران در ایالات متحده آمریکا دانسته و خواستار برخورد با آن شده است.
نویسندهی این گزارش همچنین به سراغ برخی از مقامات محلی در شهر هیوستون رفته تا نظر آنها را دربارهی اجرای این سرود در آمریکا بپرسد اما اکثر مصاحبهشوندگان با اشاره به مفاهیمی که در «سلام فرمانده» وجود دارد، آن را یک اثر مذهبی معرفی کردهاند که با استقبال مسلمانان در سراسر جهان روبرو شده است.
رسانه های دیگری هم در آمریکا پیشتر به این سرود پرداخته اند
فیلم سینمایی مارمولک به تهیه کنندگی منوچهر محمدی و کارگردانی کمال تبریزی روز پنج شنبه ۴ فروردین ۱۴۰۱ ساعت ۱۱ روی آنتن رفت.
رضا مثقالی معروف به رضا مارمولک دزد سابقه داری است که بارها دستگیر و زندانی شده، اما در آخرین دستگیری، اتهام او سرقت مسلحانه است. رضا را به زندانی تحویل می دهند که رئیس آن (آقای مجاور) مردی بسیار سختگیر و انعطافناپذیر است. او عقیده دارد باید آنقدر نسبت به مجرمان ـ با روش هایی خاص ـ سخت گیری کند که حتی فکر اعمال خلاف به مغزشان نرسد.
رضا مثقالی در حادثه ای مجروح می شود و به بیمارستان خارج از زندان منتقل می شود. در آنجا لباس یک روحانی بیمار را می رباید و در لباس روحانیت موفق به فرار از زندان می شود. او با جایگاه اجتماعی که در لباس تازه پیدا کرده به یک شهر مرزی می رود تا از این طریق و با گذرنامه جعلی از کشور خارج شود اما به دلایلی با یک روحانی دیگر اشتباه گرفته می شود و امامت جماعت محلی را برعهده اش می گذارند. او با شیوه های خودش مردم را موعظه و راهنمایی می کند و چندین بار اعمال خلافکارانه اش با برداشت اشتباه دیگران، نیکوکاری قلمداد می شود. به هر حال در روستا مریدهای زیادی پیدا می کند و خود او نیز کم کم تحت تأثیر لباس و موقعیت جدید به اعمال مثبتی روی می آورد تا اینکه آقای مجاور رئیس زندان که همه جا به دنبال او می گردد، به سراغش می آیند اما او هم دیگر مایل نیست رضا را با دستبند دستگیر کند.