![]()
در ۲۲ نوامبر ۱۹۶۳ جان اف کندی رئیس جمهوراسبق ایالات متحده در دالاس تگزاس ترور شد.
درحالیکه بسیاری از گزینه ها حتی دخالت سازمان سیا به عنوان عامل ترور مطرح و بررسی شد لیکن از تنها عاملی که احتمال ارتکاب چنین جنایتی از سوی آن می رفت یعنی سازمان اطلاعات اسرائیل موساد سخنی به میان نیامد.
چندی پیش مردخای فانونو تکنسین هسته ای اسرائیل که بعد از گذشت ۱۸ سال به تازگی از زندان آزاد شده، خبر ازجنایتی دیگر داد و طی اظهاراتی اعلام کرد که موساد عامل ترور کندی رئیس جمهور اسبق آمریکا بوده است. این مساله برای کسیکه با کتاب جنجالی “قضاوت نهائی”(Final Judge) “مایکل کولین پایپر”آشنا نباشد کمی تبلیغات به نظر می رسد.
در مارس سال ۱۹۹۲ پل فیندلی نماینده ایالت ایلینویز درکنگره آمریکا در ” The Washington Report on Middle East Affairs” اعلام کرد :”جالب است اما شگفت انگیز نیست که تمام صحبتها و حرفها در مورد ترور کندی گفته شده اما هیچ بحثی از سازمان اطلاعات موساد به میان نیامده و هرگز به آن اشاره ای نشده است”.
با توجه به اینکه شاید موساد بی رحم ترین و مؤثر ترین سازمان اطلاعاتی در دنیاست، عجیب است که آنها هرگز در رابطه با ترور کندی هرگز مورد سؤال قرار نگرفته اند.
اما تمام این مسائل در ژانویه سال ۱۹۹۴ با انتشار “قضاوت نهائی” مایکل کولین پایپر دگرگون و متحول شد.
پایپر دراین کتاب می گوید :” موساد اسرائیل اصلی ترین مظنون پشت پرده توطئه ای بود که منجربه ترورکندی شد و از طریق منابع گسترده، تماسهای بین المللی در سازمانهای اطلاعاتی و جنایات سازمان یافته، اسرائیل ابزار، فرصت،و انگیزه ایفای این نقش مهم را در ارتکاب این جنایت قرن داشت و آن کار را هم صورت داد”.

پایپر این انگیزه ها را این گونه بر می شمارد:
۱- نخست وزیر بسیار گرامی اسرائیل دیوید بن گورین که هدایت کشور را از سال ۱۹۴۸ زمان تشکیل اسرائیل، تا ۱۶ ژوئن ۱۹۶۳ زمان برکناری اش برعهده داشت از کندی به خاطر اینکه وی به اسرائیل اجازه دستیابی به بمب اتمی را نمی داد بسیار خشمگین بود.
کولین پایپرتاکید می کند که بن گورین در اواخر زمامداری اش به موساد دستور داده بود تا اقدام به برنامه ریزی طرحی برای ترور رئیس جمهور آمریکا بکند.
۲- بن گورین بشدت متقاعد شده بود که موجودیت اسرائیل بشدت درخطر است و این مسئله را طی نامه ای به کندی نیزمنتقل کرده بود:” آقای رئیس جمهورمردم من حق زندگی دارند و این موجودیت و بقا درخطر است”.
۳- در روزهای نزدیک به برکناری بن گورین از سمت خود او و کندی در مورد امکان دستیابی اسرائیل به توانائی های اتمی در یک مشاجره و بحث شدیدی پرداختند که هرگزمنتشر نشد.
کندی به بن گوریون گفته بود در حالیکه من در حال امضا پیمان عدم اشاعه هسته ای هستم تو دنبال ساخت بمب اتمی هستی؟
اختلافات آنها سرانجام به یک جنگ لفظی تمام عیارتبدیل شد که کمابیش از سوی مطبوعات اغماض و لاپوشانی شد. ایتان برونر (Ethan Bronner) سالها بعد طی یک مقاله درشماره ۳۱ اکتبر سال ۱۹۹۸ نیویورک تایمز آن را موضوع پنهانی وخشن خواند و درباره این مشاجره مخفی بین کندی و بن گورین نوشت:”حقیقت این است که گفتگوهای کندی و بن گورین هنوز به عنوان یک سند محرمانه توسط دولت آمریکا نگهداری می شود”.
۴- ممکن است این مسئله باعث خشم و یاس فراوان بن گورین شده باشد – و به خاطر قدرت فراوانش در اسرائیل- پایپر نتیجه می گیرد که این مسئله باعث توطئه برای کشتن کندی شد.
وی در ادامه می گوید که این موضع گیری بن گورین مورد حمایت آبه فاینبرگ بانکدار نیویورکی گردید.
بهر حال بن گورین متقاعد شد که اسرائیل نیاز به تسلیحات هسته ای برای تامین بقاء خود دارد، در حالیکه کندی کاملاً با آن مخالف بود.این عدم توانائی در رسیدن به یک توافق باعث روشن شدن بسیاری ازمسائل گردید. یکی از آنها تصمیم کندی را دگرگون کرد و وی آمریکا را درسیاست خارجی به مسئله و دغدغه خود به جای اسرائیل تبدیل کرد.
۵- کندی اعلامیه سه جانبه ۱۹۵۰ را که اعلام می داشت ایالات متحده علیه هرکشوری درخاورمیانه که به کشور دیگری حمله کند، دست به اقدامی تلافی جویانه خواهد زد را مورد تقدیر قرارداد و محترم دانست. از طرف دیگر بن گورین از دولت کندی خواست تا به آن کشور تسلیحات تهاجمی بویژه موشکهای هاوک بفروشد.
بنابراین دورهبر با تبادل نامه تندی متعهد شدند اما کندی تغییر عقیده نداد. بن گورین با این مسئله نگران شد و منجر به یک بدبینی کامل شد که احساس کرد که خود داری کندی را تهدیدی آشکار برای موجودیت اسرائیل به عنوان یک کشور تلقی می کرد.
پایپر می نویسد:”بن گورین تمام زندگی خود را صرف تشکیل و ایجاد یک دولت یهودی و رهنمون کردن آن به صحنه بین الملل کرده بود و در نظر بن گورین کندی دشمن ملت یهود و دولت محبوبش اسرائیل بود”.
وی ادامه می دهد:”گزینه هسته ای نه تنها در دیدگاه شخصی بن گورین مسئله اصلی بود بلکه اساس سیاست امنیت ملی اسرائیل را تشکیل می داد”.
بن گورین با مسئله بدست آوردن تسلیحات اتمی بسیار مشغول بود و اینکه در ۲۷ ژوئن ۱۹۶۳ ، ۱۷ روز بعد لز کناره گیری اش از قدرت اعلام کرد که:”من هیچ کشور دیگری را نمی شناسم که همسایه اش اعلام کند آنها دوست دارند آن کشور را از بین ببرند و نه تنها اعلام کنند بلکه با تمام ابزارهائی که در اختیار دارند برای چنین اقدامی آماده شوند. ما هیچ شکی نداریم آنچه که هر روز در قاهره، دمشق و عراق اعلام می شود تنها صرف حرف نیست. این فکری است که رهبران عرب را راهنمائی می کند…من مطمئن هستم … آن علم و دانش قادر خواهد بود تا برای ما تسلیحاتی را فراهم کند که به صلح و راندن دشمنان ما کمک خواهد کرد.”
آونرکوهن درکتاب خود بنام “اسرائیل و بمب” که توسط انتشاراتی دانشگاه کلمبیا منتشر شد این حس اضطراب را با نوشتن مطلبی باعنوان”لبریزازدرسهای هولوکاست،بن گورین باترسهای مربوط به امنیت اسرائیل ازبین رفت…” نگرانی درباره هولوکاست به بن گورین این تفکر نظامی را القاء کرد. وی قبلاً با گفتن این جمله”بن گورین هیچ شک و تردیدی پیرامون نیاز اسرائیل تسلیحات کشتار جمعی ندارد” به آتش موجود دامن زده بود و “دید جهانی بن گورین و شیوه حکومت قاطعانه اش نقش مهم او را در تحریک برنامه های اتمی اسرائیل شکل داد.
از طرف دیگر کندی در اراده و خواست خودش در راستای ممانعت از دستیابی اسرائیل و رسیدن آن به مرحله اتمی مصمم بود. آونر در کتاب بمب و اسرائیل می گوید”هیچ کدام از رؤسای جمهور آمریکا بیش از کندی نگران تکثیر سلاحهای هسته ای نبود. او متقاعد شده بود که گسترش و پخش سلاحهای اتمی دنیا را خطرناکترمی کند و منافع ملی آمریکا را به خطر می اندازد”.
کوهن درپایان این کتاب می گوید تنها نمونه ای که کندی دراین سخنان خود داشت، اسرائیل بود.بن گورین با پی بردن به این نکته که کندی تغییر عقیده نخواهد داد تصمیم گرفت با چین کمونیست متحد شود. هردو کشور بشدت علاقمند بودند تا برنامه های اتمی خود را تعقیب کنند و بنابر این شروع به معامله مخفیانه و مشترک کردند.
این دو کشوربا هماهنگی و میانجیگری یک قاچاقچی اسلحه بنام شائول آیزنبرگ(Shaul Eisenberg) که با موساد کار می کرد و تیبور روزنبائوم( Tibor Rosenbaum)حسابدار ، شروع کردند توانائی هسته ای خود را بدون اطلاع ایالات متحده افزایش دهند. اگر شما این سناریو را نادرست می دانید، من از شما می خواهم که کتاب بسیار با ارزش گوردون توماس(Gordon Tomas) تحت عنوان “بذر آتش”(Seeds Of Fire) را بخوانید، که در آن نویسنده آشکار می کند که چطور موساد و” سرویس مخفی چین”(CSIS) در بسیاری از مواقع نه تنها با دزدیدن اطلاعات نظامی مخفی آمریکا به آن خیانت کرده اند، بلکه همچنین برنامه های اطلاعاتی ایالات متحده را نظیر نرم افزار (Promise) وزارت دادگستری این کشور را دست کاری کردند.
در این مطلب نویسنده ادامه می دهد: این اولین نمونه ای بود که منعکس کننده علائمی برای ترور کندی بود . خطر توسعه هماهنگ بمب اسرائیلی درهمکاری با چین وضعیت را بسیار بی ثبات کرد و از نزدیک توسط سنا نظارت و کنترل می شد. با هدف تعقیب و نظارت بر این روند، اسرائیل تجهیزات اتمی خود را در دیمونا ساخت .زمانی که کندی درخواست کرد که آمریکا از این نیروگاه بازرسی کند، بن گورین با عصبانیت گفت که اویک بخش دیگری از PHONE را تاسیس کرده است که هیچ آثاری از تحقیق و توسعه اتمی در آن وجود ندارد. با وجود این کندی با آگاهی کامل از کثافت کاری آنها به چارلز بارتلتCharles Bartlett گفت”این حرامزاده ها مرتب در باره توانائیهای هسته ای خود به من دروغ می گویند”.
کوهن در کتاب خود میگوید:” بن گورین مسئله اتمی را بسیار برای خود مخفی نگهداشته بود و به این نتیجه رسید که او نمی تواند حقایق مربوط به دیمونا براحتی در محفل خصوصی هم نمی تواند به رهبران آمریکا بگوید.
دکتر جرالد ام. اشتاینبرگ Gerald M. Steinberg استاد علوم سیاسی درمرکزمطالعات استراتژیک BESA دانشگاه بارایلان در تل آویوبا گفتن این جمله چنین مقایسه می کند:”بین سالهای ۱۹۶۱ و ۱۹۶۳ کندی فشار زیادی بربن گورین وارد کرد تا بازرسی بین المللی از دیمونا و مسوؤلیت اسرائیل را پیرامون تسلیحات اتمی اش بپذیرد. ظاهراً این فشار سیاست اسرائیل را تغییر نداد “.
آونرمی نویسد:” با فشار بر بن گورین برای پذیرش این وضعیت کندی از مفیدترین اهرمی که در رابطه با اسرائیل در اختیار رئیس جمهور آمریکاست بهره جست : تهدیدی که یک راه حل غیر قابل قبول تعهد آمریکا رابرای حمایت ازاسرائیل به مخاطره خواهد افکند”.
در پایان ، همانگونه که ما می دانیم ، کندی در نوامبر ۱۹۶۳ ترور شد، اما کمتر کسی به این توجه دارد که چین اولین آزمایش اتمی خود را در اکتبر سال ۱۹۶۴ انجام داد.آنچه که این واقعه را عمیق ترمی سازد ادعای پایپر است که با وجودی که اسرائیل گفت که اولین آزمایش اتمی اش در سال ۱۹۷۹ اتفاق افتاده است اما آن درواقع در اکتبر ۱۹۶۴ بهمراه چین صورت گرفت. اگر این مساله صحت داشته باشد غیر از آگوست سال ۱۹۴۵ زمانیکه آمریکا بمب های اتمی را به هیروشیما و ناکازاکی انداخت اکتبر ۱۹۶۴ ممکن است خطرناکترین ماه در قرن بیستم تلقی شود.
پایپردرادامه با برشمردن میزان کمکهای آمریکا به اسرائیل بعد از ترور کندی و افزایش بی سابقه این کمکها در زمان جانسون آن هم بیشتر درحوزه نظامی ، بر این اعتقاد خود که کندی اولین قربانی جاه طلبی اتمی اسرائیل بود پافشاری می کند.




