![]()
زن جوان داستان زندگیاش را اینگونه شرح داد: با ندیم در یکی از شبکههای اجتماعی آشنا شدم. ظاهر جذابی داشت و از من جوانتر بود. به او درباره تأهلم چیزی نگفتم و تبادل پیام و ارتباط تصویری بین ما آغاز شد. مدتی که از این ارتباط پنهانی گذشت، ندیم پیشنهاد داد برای دیدنش به تهران بیایم. برای همسرم که در بستر بیماری بود، بهانهای تراشیدم و راهی تهران شدم. ندیم مرا با خود به خانهای در یکی از محلات شمال تهران برد. او و برادرش در آن محله سرایدار خانههای گرانقیمت بودند.
او چندین روز من را در آنجا نگه داشت و به مدیر ساختمان هم من را بهعنوان همسرش معرفی کرد. باورم شده بود که این رابطه برای او نیز جدی است و در ذهنم برنامهریزی کرده بودم که چطور طلاق بگیرم و با ندیم ازدواج کنم. بدون احساس تعهد به همسر بیمارم که در خانه بیخبر از همهجا انتظارم را میکشید، روزها با ندیم ماندم و تن به خواستههایش دادم. بیشتر بخوانید






